نمیتوان بهسادگي تفاوتهاي ميان ليبراليسم و دموكراسي را ناديده گرفت و حكم به اين هماني آنها داد.
تأملی درباب لیبرالیسم و دموكراسی
كل غالب حكومت در كشورهاي توسعهيافته «ليبرال دموكراسي» است. به همين دليل نبايد تعجب كرد كه گروهي رابطه ميان ليبراليسم و دموكراسي را پيوستگي و اين هماني تلقي كنند. اما واقعيت آن است كه رابطه اين دو پيچيدهتر از آن است كه ايدئولوژيهاي پيروز زمانه ما ادعا ميكنند. طي سطور آينده ميكوشم تا اين پيچيدگي را نشان داده و نسبت به تلقيهاي تقليلگرا در اين زمينه هشدار دهم.
1ـ قبل از هرچيز بايستي ميان انديشههاي ليبراليستي و نظامهاي ليبرال، همينطور ميان انديشههاي دموكراتيك و نظامهاي دموكراتيك، تمايز قائل شد. انديشهها اگرچه نقشي اساسي و محوري در ساماندهي به نظامها دارند اما تنها يكي از عناصر سازنده هر نظامي هستند. علاوه بر انديشهها، عناصري چون نهادها، شرايط تاريخي و جغرافيايي، امكانات فني و منابع در دسترس نيز در شكلدهي به هر نظامي نقش داشته و فعالند. فايده اين تفكيك اين است كه ميتوان فرض كرد بر مبناي يك انديشه واحد ممكن است نظامهاي متفاوتي با درجات مختلفي از توسعه و تكامل شكل گيرد كه اگرچه هستهاي مشترك دارند اما واقعا متفاوتند. مقايسه ليبراليسم و دموكراسي را بايد با مقايسه انديشههاي محوري هركدام آغاز كرد و آنگاه به بحث از نسبت و رابطه ميان نظامهاي ليبرال و نظامهاي دموكرات پرداخت.
موضوع بحث «اخلاقى زيستن و اجتماعى عمل كردن» است. به تعبيرى ديگر، توجه دادن به پشت صحنه عمل اجتماعى و التفات دادن به اين نكته كه عمل اجتماعى هميشه در زمينه است كه معنا دارد و قابل استمرار است.
سخنان خود را با يك بحثى روانشناسى از «كركگور»، فيلسوف وعارف دانماركى كه در زمينه اخلاق ورابطه آن با زيست فردى وجمعى بيان كرده، آغاز مى كنم. چون اين مقدمه كاملاً مورد قبول من است، شايد مبناى خوبى براى استنتاجات بعدى باشد. كركگور در چند كتاب مهم خود از جمله در كتابى تحت عنوان «خلوص قلب» مطلبى را بدين مضمون مطرح كرده است كه هر انسان در يكى از سه مرحله در حال زيست است: ۱- زيباشناختى ۲- اخلاقى ۳- دينى.
مقدمه
اینکه در جهان واقع، خدا و جامعه چه نسبتی با هم دارند، در این بحث موضوعیت ندارد. اما در اعصار گوناگون دینداران بین خدا و جامعه نسبتی معین برقرار میکنند و کموبیش بر حسب این نسبت تصوریشان، برای کنشگری خویش و دیگر نیروهای اجتماعی و سیاسی، شأنی معین قائل میشوند. مراد من لزوما این نیست که جامعهنگری و نوع تصور مردم از جامعه، لزوما تعیینکنندهی ترتیبات اجتماعی و چهگونهگی تحول در این ترتیبات است. اما در این تردیدی نیست که چهگونهگی تصور عمومی از جامعه یا بهتعبیر تایلور جامعهبینی (social imaginary) میتواند اذهان را کمابیش مستعد پذیرش یا طرد طرح خاصی از جامعه بکند.
انواع نسبت امر متعال و جامعه
بر حسب معیار نسبت تصوری بین خدا (بهتعبیر دقیقتر امر متعال) و جامعه، سه نوع نظم اجتماعی-سیاسی و سه نوع طرح از جامعه را میتوان از هم تمیز داد
نوروز در راه است ، همان نوروزي كه با جمشيد هم داستان است و جان ايرانيان ، جشني كه از پايكوبي و شادي فراتر است و براي ايرانيان و هر آن كس كه دل در گرو ايران دارد هويت بخش است و روح افزا .
نوروز در روزهاي دارايي و نداري اين مردمان همراه آنان بوده ، در روز هاي سهل و صعب ياوري مهربان براي ايرانيان بوده و پيام آوري صديق، از آمدن روشنايي و سرزندگي براي اين مردمي بوده كه در درازناي تاريخ خويش با هجوم و ترك تازي بيگانگان بارها رو برو بوده اند. ...
سخن گفتن انسان با خدا و خدا با انسان یکی از موضوعات بنیادین ادیان توحیدی است و در متون اولیه اسلام، مسیحیت و یهودیت، از این موضوع فراوان سخن رفته است. ما انسانها از اینکه با خدا سخن میگوییم درکی و فهمی و تجربهای داریم و در دعاهای خود اگر با اخلاص باشد تجربه میکنیم که این سخن گفتن چیست، کار خودمان را در این باب می فهمیم. در سخنرانی «معنای دعا در قرآن» که دو سال پیش در شب بیست و یکم ماه رمضان در همین محل (حسینیه ارشاد) ایراد کردم گفتم. سخن گفتن ما با خدا «دعاهای» ما است که خلاصهاش این است که خدایا ما انسانها بیتو تنهاییم.
اما سخن گفتن خدا با ما انسانها چیست و چگونه میتوانیم این سخن گفتن را بفهمیم و چگونه میتوانیم از آن درک و تجربهای داشته باشیم؟ در اینجا چهارگونه سخن گفتن خدا با انسان را که در ادیان توحیدی مطرح است از منظر «دین شناسی» و نه اعتقادی و کلامی از یکدیگر متمایز می کنم و با اختصار کامل توضیح می دهم.
دکتر علی شریعتی، از جمله چهره هایی است که ایرانیان، امروز هم پس از گذشت بیش از سه دهه از مهاجرت اش بسوی حضرت دوست ، به بازخوانی اندیشه اش ، شناخت مبانی فکری اش و نقد علمی آثار و نوشتار های این عزیز گرانقدر سخت محتاج اند چرا که حرف و ندای شریعتی در غوغا و هیاهو موافقین و مخالفین متعصب شنیدنی نیست امید آن دارد تا با رجوع عالمانه و اندیشه ورزانه به سرمایه های خویش در جهان امروزین گامی به پیش نهیم.
متن ذیل نوشته ای از مرحوم شریعتی است که در اوایل سال ۵۰ تقریر گردیده است.
نامه مهربانتان را پس از ده روز زیارت کردم، علتش شاید این بوده است که در این مدت در تهران بودم، شهری که هیچ دوستش نمیدارم و جز عقیده که در من کارگر است، هیچ نیرویی نمیتواند مرا به آنجا بکشد و تحمل این شهر دروغین تقلیدی نوکیسه و بیروح و بیاصالت و بزککرده زشت را بر من سبک کند.
لزومی ندارد که احساسم را از نامهای که میگفت شما به سلامت من میاندیشید بیان کنم و البته این حاکی از آن نیست که من به سلامت خود بسیار میاندیشم بلکه از آن روست که جلوهای از روح و نشانهای از صداقت متعالی و ناب احساس انسانی—به خصوص در زندگی ما که هر چه است به مصلحت و روزمرگی و ضرورت آلوده است—برای تیپهایی که در حاشیه زندگی به سر میبرند و با شعر و روح و عقیده و ایمان و تاریخ و خیال و ایدهآل بیشتر سر و کار دارند تا خانه و اداره و اضافات و رتبه و رئیس و میز و ترقی و موقعیت و مصلحت و زمین دونبش، تکاندهنده است.
تجددطلبی و قانونخواهی روشنفکران اواخر دوره سلطنت قاجار، زمینهی پیدایش انقلاب مشروطیت را فراهم آورد. اما مسائل پیچیده و فراوان از جمله عدم توجه به مبانی فکری و ارزشی تجدد، مانع از تحقق و تثبیت اهداف انقلاب شد و مشروطیت به زودی جای خود را به استبداد به شکل جدیدی داد. بخش مهمی از روشنفکران تجددخواه به تشویق حکومت اقتدارگریانه دوران رضاشاهی و توجیه روشهای دولتمدار وی پرداختند. آرمان تجددخواهان از آزادی و حکومت قانون به سوی نوعی میهنپرستی (وحدت ملی) و ناسیونالیسم مقتدرانه چرخش نمود. تجزیهی تمدن غربی به مؤلفههای خوب و بد، التقاط و رجعت به گذشته تحت اشکال جدید، خصلت عمدهی این نوع خاص تجددطلبی است. این جریان فکری که وجه غالب نهضت روشنفکری ایران را طی بیش از نیم قرن اخیر تشکیل میدهد در درون خود مبتلا به تناقضهای غیر قابل حل است، تناقضهایی که هر نوع خلاقیت را از آن سلب نموده است.
مرحوم مهندس مهدی بازرگان نخست وزیر دولت موقت جمهوری اسلامی را می توان از جمله چهره هایی بر شمرد که دوست و دشمن بر سلامت و صداقت اش معترف اند و اگر اختلافی هست در مشی و مرام سیاسی ایشان است و از جمله موارد برجسته شخصیت ایشان را می توان پایبندی به اصول اخلاقی در زندگی فردی و اجتماعی برشمرد
در سال های اخیر بارها درباره زنده یاد مهندس بازرگان فکر کرده ام. اغلب از خودم می پرسم که زنده یاد بازرگان چه ویژگی داشت که باعث شده اینک برای هم نسلان من اینقدر جاذبه داشته باشد و تا این حد فقدانش را احساس می کنیم؟ چرا اغلب ما به این نتیجه رسیده ایم که چیزهای زیادی وجود دارد که باید از او بیاموزیم؟ چرا حفظ میراث او تا این حد برای ما اهمیت یافته است؟زنده یاد بازرگان شخصیتی بود با ابعاد گوناگون. بی تردید یکی از بنیانگذاران و قافله سالاران نهضت نواندیشی دینی بود. همه پرسش هایی که در زمینه دین شناسی مطرح کرد و اکثر پاسخ هایی که به آن پرسش ها داد، هنوز زنده اند و نواندیشان دینی را به چالش می کشند. بازرگان بنیانگذار یکی از پایدارترین تشکل های سیاسی جامعه ما بود.
تاسيس جمهوري اسلامي با محوريت ولايت فقيه و مديريت فقيهان را مي توان نقطه عطفي در تاريخ تطورات رويكردهاي فقهي دانست و از آن جمله طرح پرسش هاي سياسي و اجتماعي بنيادين كه حاكمان گريزي ندارند جز مواجهه با آن و تلاش متخصصين حوزه فقاهت براي پاسخگويي معقول و به هنگام به آن ، مقاله ذيل به قلم بانوي فرزانه جامعه دانشگاهي ايران سركارخانم دكتر صديقه وسمقي از متخصصان فقه و حقوق اسلامي و از زمره فعالين اجتماعي در حوزه زنان به تحرير در آمده كه تقديم شما عزيزان ميگردد.
رجم یا سنگسار یکی از شیوههای مجازات در دنیای قدیم است. این روش مجازات نسبت به دیگر روشها کمتر مورد استفاده بوده است. میتوان این مجازات را یکی از سختترین مجازاتها دانست که در موارد خاص اعمال میشده است. در آیین یهود «رجم»، مجازات زناکاران دانسته شده است. در قرآن نیز در شرح داستان پیامبران به رجم اشاره شده، آنجا که کافران فرستادگان خدا را تهدید به رجم میکنند، مثلاً در آیه ۱۸ سوره یاسین منکران به فرستادگان خدا میگویند: «قالوا انّا تطیرنا بکم لئن لم تنتهوا لنرجمنکم و لیمسنکم منّا عذابٌ ألیم»، یعنی منکران گفتند (ای مدعیان رسالت) ما وجود شما را به فال بد میگیریم اگر از ادعای خود دست برندارید شما را سنگسار خواهیم کرد و از ما به شما رنج و شکنجه سخت خواهد رسید. آیات دیگر نیز حاکی از آن است که در دورههای مختلف منکران، مدعیان پیامبری را به رجم تهدید میکردند. قرائن موجود در آیات، همانند آیه مورد اشاره که بهدنبال تهدید به سنگسار، منکران میگویند که از ما به شما عذاب و شکنجهای سخت خواهد رسید، بیانگر آن است که سنگسار از مجازاتهای سخت و شدید بوده است. شیوه اجرای این مجازات که مرگ تدریجی همراه با شکنجه را در پی دارد نیز مؤید همین مطلب است که این روش، از روشهای دردناک مجازات بوده است. پیش از اسلام در میان اعراب حجاز و قبایل گوناگون آن سرزمین سنگسار معمول نبود. قبایل گوناگون عرب مجازات زناکار را سنگسار نمیدانستند....
مرور و بررسی نقش ژان کالون و مکتب برآمده از آرا او«کالونیسم» از آن رو می تواند موضوعی مورد توجه باشد که اصولاقیام کالون در برابر آرا دگم کلیسای آن روز توانست در آینده سیاسی و اجتماعی مسیحیت تاثیرگذار باشد به نحوی که برخی متفکران و روشنفکران حتی بر این باور اند که کالونیسم توانست ریشه های پیدایش سرمایه داری را قوام دهد اگرچه این نظر منتقدانی نیز در حوزه خود دارد. تولد 500 سالگی ژان کالون فرصتی را در اختیار ما قرار داد تا به این بهانه با دکتر مقصود فراستخواه جامعه شناس و پژوهشگر گفت وگویی داشته باشیم.
تاثیر عامل اقتصاد و سیاست را در پیدایش کالونیسم چگونه ارزیابی می کنید؟
کالونیسم یکی از اشکال اصلاح دین و یکی از صورت های حرکت اعتراضی(پروتستانتیسم)به دستگاه رسمی دینی در غرب پس از رنسانس بود که در آلمان، دانمارک، سوئد، نروژ، انگلستان، هلند و سپس ایالات متحده آمریکا انتشار یافت. از مهم ترین مبانی این جنبش؛ »خود- کشیشی« مسیحیان بود. بر مبنای آموزه »خود- کشیشی«، ایمان و دینداری مردم به جای اینکه توسط متولیان رسمی وانحصاری، تعریف و کنترل بشود، به تعلقات شخصی مومنان به کلام خدا و متن مقدس تبدیل شد. از دیگر آموزه های اصلاح دین این بود که نجات و رستگاری، صرفا با انجام یک رشته مناسک دینی به دست نمی آید بلکه تنها در سایه پایبندی به حرفه ای مولد و با درستکاری و دیسیپلین های اخلاقی و انضباط عقلانی در مصرف است که مومنان می توانند به نجات نهایی و تجلی پروردگار امید ببندند. شعائر و احکام، هرچند به شرط صحت و موجهیت می توانند به ازدیاد ایمان کمک بکنند ولی تنها از رهگذر یک زندگی منظم اخلاقی و با پشتکار سازنده و مثبت اجتماعی و درستکاری است که می توان به رستگاری امید بست.